تبليغاتX
تفکر بسیجی - درد و دل یه خواهر شهید :

تفکر بسیجی

تفکر بسیجی

درد و دل یه خواهر شهید :

درد دل خواهر شهید

لبخندهای پشت خاکریز

آپاراتی دشمن

راننده آمبولانس بودم در خط حلبچه . یک روز با ماشین بدون زاپاس رفته بودم جلو شهید و مجروح بیاورم . دست بر قضا یکی از لاستیک ها پنچر شد .

رفتم واحد بهداری و به یکی از برادران واحد گفتم : آپاراتی این نزدیکی ها نیست ؟ مکثی کرد و گفت : چرا چرا . پرسیدم کجا ؟

جواب داد : لاستیک را باز کن ببر آن طرف خاکریز ( منظورش محل استقرار نیروهای عراقی بود ) به یک دو راهی میرسی بعد دست چپ صد متر جلوتر سنگر فرماندهی است . برو آنجا بگو مرا فلانی فرستاده  پسر خاله ات!! اگر احیانا قبول نکرد با همان لاستیک بکوب تو مغزش ملاحظه من را نکن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 13:50  توسط معراج  |